معرفی برنامه دهسرخ، بُزوِشک و چشمه های گراب
۱۳۹۶-۱۰-۰۹
معرفی برنامه قله تیغ بل
۱۳۹۶-۰۹-۲۲

ای کــوه سترگِ برف بـــر دوش       ای قلــــــۀ رازدار خامـــــــــوش
در دشت، روانـــه جوی از تــــو       دارد خـــــــزر آبـــــروی از تــــــو
همســـــاز نـــوای آبشـــــــارت       بــــا زمزمه هــای جویبــــــــارت
گیـــرد چو هـــراز، راه هامـــون       بـــا نغمـــۀ شـــور یــا همایـــون
تحریر لطیف بـی کران اســــت       آرامش جـان خستگان اســــت
انبـــــوه درخـت بیشـــــه زاران       پیغــام تـــــو را بـــه روزگـــــاران
در گوش مسافران هستـــــی       خوانند که هان، مرو به پستـــی
از رعد و تگـــرگ و باد و بـــاران       گستاخــی بــــی امان توفــــان
هیچت نبود هراس و تمکیــــن       دل زنده در این جهـان چرکیــــن
تندیــــس شگفـت روزگـــــاری       بــــر شـانۀ خــــاک، استــــواری
                    گسسته مباد مهر و پیونــــد       هان ای شرف وطن، دمـــاونــــد                    

                                                                                                           منوچهر اسکندری

 

سرپرست، سرقدم و گزارش نویس: علی صنعتی

عقبداران: نوید رسولی، حمید فیاض و رضا سعیدی

امدادگر: آرش باباپور

تعداد نفرات تیم: ۲۹ نفر

طبق تقویم فصلی باشگاه کاویان و پس از دوره یک ماهه آماده سازی و برگزاری چندین صعود کوتاه مدت تمرینی به منظور صعود به بام ایران قله دماوند (مسیر جنوبی) عازم شهرستان پلور شدیم.

شب اول را در قرارگاه کوهنوردی پلور گذراندیم. صبح پنجشنبه ۷ مرداد ماه سوار بر وانت نیسان عازم حسینه صاحب الزمان که نقطه آغاز پیمایش است، شدیم. هوا بسیار مطبوع و مناسب صعود بود. البته برای روزهای آتی هواشناسی جوی ناپایدار و بارندگی به صورت برف را در ارتفاعات پیش بینی کرده بود.

پیمایش را ساعت ۸:۳۰ از محل حسینه آغاز کردیم. شیب ملایم مسیر پس از حدود یکساعت کم کم رو به افرایش گذاشت. عازم بارگاه سوم بودیم تا شبی را آنجا بگذارنیم و صبح جمعه به قصد صعود به قله حرکت کنیم.

علی رغم گرمای هوا و موقعیت فصل هنوز گهگاهی شقایق های وحشی در مسیر خودی نشان می دادند و عطر آویشن و گیاهان کوهی هنوز هم مسحور کننده بود.

نهایتا پس از حدود ۴ ساعت پیمایش، به بارگاه سوم دماوند در ارتفاع ۴۲۰۰ متری رسیدیم. محلی مناسب را برای چادر زدن انتخاب کردیم و باقی روز را به استراحت و هم هوایی گذراندیم. کم کم زیر پایمان از ابر پوشیده شد و منظره بی نظیری را  به تصویر کشید.

با اطلاع از وضعیت نه چندان مساعد هوا در روز بعد، ساعت شروع را کمی جلو انداختیم تا کمتر به هوای نامساعد برخورد کنیم. ساعت ۴ صبح از خواب برخواستیم و پس از صرف صبحانه مختصر و جمع آوری لوازم موردنیاز ساعت ۴:۳۰ در ابتدای پاکوب صعود حاضر بودیم. تجهیزات کاملا زمستانی  همراه خود داشتیم که خاطرمان را برای مواجهه با طوفان و برف جمع می کرد.

شیب تند زیر آبشار یخی را به سمت بالا ادامه دادیم. کم کم وارد ابرهای بالا دست می شدیم و هوا بصورت قابل توجهی سردتر شد. ساعت حدود ۶ بود و خورشید می بایست تا این ساعت بالا می آمد. اما غلظت ابرها مانع تابیدن خورشید به ما می شد و ما همچنان در سرمای ابتدای صبح صعود را ادامه می دادیم.

ساعت حدود ۹ صبح به آبشار یخی رسیده بودیم. مه بقدری غلیظ بود که نه تنها آبشار حتی چند قدم جلوتر نیز دیده نمی شد. به کمک GPS و پاکوب واضحی که پیش رو داشتیم، مسیر را ادامه می دادیم. حالا در ارتفاع ۵۰۰۰ متر بودیم.

خبرهای خوبی از بالا دست نمی آمد. تیم ها و نفرات یکی پس از دیگری نا کام از صعود باز می گشتند و از هوای نامساعد در ارتفاعات بالاتر گله مند بودند. لباس ها و کوله های یخ زده شان و موهای قندیل بسته شان کمی ما را نگران می کرد. تصمیم گرفتیم تا هر جا که شرایط جوی اجازه داد بالا برویم و در صورت شدت گرفتن طوفان بازگردیم.

پاکوپ پشت یال را انتخاب کردیم تا از شر بادهای غربی در امان باشیم. گهگاهی از تراکم ابرها کاسته می شد و پرتوهای خورشید از لابه لای ابرها به ما می رسید و به صعود دلگرم تر می شدیم. ارتفاع ۵۲۰۰ متر بود وضعیت هوا بسیار بهتر شده بود. خبری از سرما و یخبندان چند ساعت پیش نبود و ما به صعود امیدوارتر بودیم.

ساعت حدود ۱۲ تپه گوگردی را پشت سر گذاشته ایم و چیزی تا قله نمانده بود. کوهنوردانی که از بالا می آمدند همه صعود کرده اند. خنده بر لب و جملات دلگرم کننده بر زبان دارند. ارتفاع حدود ۵۵۰۰ است کم کم بخارات کوگردی به مشام می رسد. در برخی مناطق از حفره های کوچکی روی زمین گاز گوگرد بیرون می زند و در فضا می پیچد. گاز گوگرد، باد شدید و ارتفاعات بالا تنفس را بسیار دشوار کرده است. یاس به دل راه نمی دهیم و ادامه مسیر را پیش می گیریم. از کنار دهانه گوگردی بزرگ عبور می کنیم. بادی که از پشت سر می وزد ما را از آن مصون نگه می دارد. صدای تنوره آتشفشانی می آید اما گوگرد زیاد آزاردهنده نیست.

ساعت ۱۳:۳۰ است روز جمعه ۸ مردادماه ما بر بام وطن ایستاده ایم. ارتفاع ۵۶۷۱ متری از سطح دریا. شور و شعف وصف ناشدنی ست.

به سرعت چند عکس یادگاری می گیریم و عزم برگشت می کنیم. باد در کاسه آتشفشان می پیچد، گاز گوگرد را همه جا پراکنده می کند و گلو و چشم ها را می سوزاند. بیشتر از این نمی توان روی قله ایستاد!

مسیر شن اسکی را پیش می گیریم و  سریع تر ارتفاع کم می کنیم. پایین دست ابرها کنار رفته اند و منظره دیدنی است.

آبشار زیبای یخی از زیر ابرها بیرون آمده و خودنمایی می کند. کمی پایین تر جانپناه هم دیده می شود.

حدود ساعت ۴ عصر است که به بارگاه سوم می رسیم. صرف نهار، اندکی استراحت و خوابی شیرین. ناگفته نماند که یک تیم ۱۰ نفره از همنوردان هنگام غروب راهی پلور شدند و برای صرفه جویی در زمان کوله های همه تیم را با قاطر به پایین منتقل کردند و شب را در محوطه قرارگاه چادر زدند.

روز شنبه ۹ مرداد حدود ساعت ۷ عزم بازگشت به پلور را داریم. حدود سه ساعت بعد به حسینه صاحب الزمان رسیده ایم و توسط خودروها به پلور منتقل می شویم. دو تیم به هم ملحق می شوند تا پس از استراحت کوتاهی راهی مشهد شویم. نهایتا سحرگاه روز یکشنبه با تنی خسته اما دلی شاد از صعود به دماوند زیبا وارد مشهد می شویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *